غمی که پست میذاره من حتما میرم میخونمش. نه اینکه دوستش دارم یا از اخلاقیاتش خوشم بیاد اونا به کنار که کلا یه جورایی فازهامون خیلی جورن تو یه سری مسائل، ولی بیشتر به خاطر اینکه متنهایی که مینویسه ه
برچسب:
نویسنده: آرمان عباسی
جلوی ورودی باشگاه انقلاب داخل ماشین نشستهام. ماشین محمد از داخل آینه بغل سمت شاگرد دارد دور و دورتر میشود. خستهام و دلتنگ و باران همینطور دارد خودش را به شیشه میزند. بعضی چیزها هستند در ذاتشان
برچسب:
نویسنده: آرمان عباسی
بلیط قطار گرفتم و هتل رزرو کردم و مامان و بابا و آبجی کوچیکه رو راهی کردم مشهد. نمیدونم چه فکری با خودم کردم. خواستم کدوم گناهم رو با این کار بشورم یا تلاش کنم به خودم چی رو ثابت کنم؟ که هنوز آدم خو
برچسب:
نویسنده: آرمان عباسی
آخر هفته تنهای من تو خونه باید اینطوری بگذره؟ نه خداییش نباید اینجا باشی؟ دستور بدی از تو اتاق که پیازا رو حلقه حلقه کن. گوجهها ریز. سیبزمینی رو هم دست نزن. خودم میام. زیاد ریز میکنی تو. بعد من هی
برچسب:
نویسنده: آرمان عباسی
صبح ساعت نه بیدار شدم. پاشدم مسواک زدم و آبلیمو عسل خوردم و رفتم ماشین رو گذاشتم برای سرویس تو نمایندگی. یکی معلوم نیست کی زده بود پشت صندوق و یه تیکه صندوق رو قر کرده بود. حالم گرفته شد و بعد چند د
برچسب:
نویسنده: آرمان عباسی
ساعت چهار صبح کمک راننده اومد ته اتوبوس و چرخی بین صندلیهای خالی زد و برگشت. چند نفری پیاده شدند. باورم نمیشد اینجا همون جایی باشه که باید پیاده بشم. وقتی داشت راه میافتاد گفتم اهوازه؟ با لهجه جنو
برچسب:
نویسنده: آرمان عباسی
زندگی خوب یعنی زندگیای که بعد از ساعت کاری منتظرش بشینی تا بیاد. بعد برید کلی عکسای دونفره خوشگل و پاییزی بگیرید و کل فشار و استرس کاری رو فراموش کنید. زندگی خوب یعنی اینکه از منظرههای قشنگ با حسرت
برچسب:
نویسنده: آرمان عباسی